مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
144
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
عمر بن عبدالرحمن به وى گفت : شنيدهام كه آهنگ عراق دارى بدان كه من دلسوز توام ؛ تو به سرزمينى مىروى كه كارگزاران و اميرانش در آنجايند و بيتالمال در دستشان است . مردم بندهء دينار و درهماند ، من از اين ايمن نيستم كه همانها كه به تو وعدهء يارى دادهاند با تو نجنگند ؛ هر چند از كسى كه آنان را به جنگ تو مىآورد در نزدشان محبوبتر هستى . « 1 » امام عليه السلام نظرش را ستود و فرمود : پسرعمو ، خداوند به تو پاداش خير دهد ، به خدا سوگند مىدانم كه تو خيرخواهانه و خردمندانه سخن مىگويى . « 2 » در همين راستا ابن عباس نيز به وى گفت : « خدايت رحمت كند ، به من بگو ، آيا به سوى مردمى حركت مىكنى كه اميرشان را كشتهاند و سرزمينشان را به دست گرفتهاند و دشمنشان را راندهاند ؟ اگر چنين كردهاند به سوى آنان حركت كن ، اما اگر در حالى تو را دعوت كردهاند كه اميرشان حاضر است و بر آنان تسلط دارد و كارگزارانش از سرزمينشان خراج مىگيرند ، [ بدان كه ] تو را به جنگ و پيكار دعوت كردهاند ؛ و من بر تو ايمن نيستم كه تو را نفريبند و تكذيبت كنند و با تو مخالفت كنند و تو را وانهند ، و بيم آن دارم كه به سوى تو كوچانده شوند و نسبت به تو از سختگيرترين مردمان باشند . » « 3 » عمرو بن لوذان نيز در همين راستا به آن حضرت گفت : تو را به خدا سوگند از رفتن چشم بپوش ، زيرا جز به سوى نيزهها و شمشيرهاى تيز نمىروى . اينهايى كه نزد تو فرستادهاند ، اگر سختى جنگ را از تو بر مىداشتند و همه چيز را برايت آماده مىكردند و تو نزد آنان مىرفتى خردمندانه بود ، اما در اين وضعيتى كه تو مىگويى من معتقدم نبايد چنين كنى . « 4 » امام عليه السلام پاسخ دادند : اى عبدالله ، موضوع بر من پوشيده نيست ، اما خداوند مغلوب كار خويش نمىگردد [ و تقدير او شدنى است ] . » « 5 »
--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 37 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 287 . ( 4 ) - الارشاد ، ص 248 . ( 5 ) - همان .